السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

244

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

اسكندر نزد فليقوس باقى ماند و چنين مشهور شد كه او فرزند فليقوس است ، در حالى كه او پسر داريوش كبير بوده ، و دليل بر اين امر آنست كه اسكندر وقتى داريوش كوچك پسر داريوش را ملاقات كرد و در جنگ بر او غلبه يافت ، سر او را در بغل گرفت و به او گفت : اى برادر مرا آگاه كن كه چگونه از تو انتقام بگيرم ؟ ! اين قول فارسيان است بر اين اساس اسكندر پسر داريوش كبير است و مادر او دختر فليقوس بوده است و تولّد او از دو ريشهء متفاوت فارسى و رومى بوده و آنها مطابق اين قول اسكندر را از نسل پادشاهان عجم مىشمارند و در اصل نيز چنين است و اينكه اسكندر داريوش را برادر خطاب كرده ممكن است از راه تواضع و اكرام بوده باشد . قول دوّم ) : ابو ريحان بيرونى منجّم بزرگ در كتاب خود ( الآثار باقيه في قرون الخاليه ) معتقد است : ذو القرنين ابو كرب شمر بن عمير بن افريقش حميرى است كه ملك و سلطنت او به مشرق و مغرب زمين گسترش يافت و او همان كسى است كه شعراى حمير به او افتخار مىكنند ، سپس ابو ريحان مىگويد : به نظر مىرسد كه اين قول به حقيقت نزديكتر باشد ، چون اذواء كه از اهل يمن هستند اسامى ايشان همواره با پيشوند ( ذى ) همراه است ، مانند : ذى منار ، ذى قواس و ذى النون . ( قول سوّم ) : اينكه ذو القرنين بندهء صالحى بود كه خداوند به او ملك و سلطنت زمين را اعطا كرد و به او علم و حكمت ارزانى داشت و لباس هيبت بر اندام او پوشاند ، اگر چه كه ما نام دقيق او را نمىشناسيم و نمىدانيم چه كسى بوده است . سپس در علّت تسميه او به ذو القرنين وجوهى آورده‌اند : 1 ) روايتى كه در آن ابن كوّاء از امير المؤمنين على ( ع ) در بارهء ذو القرنين مىپرسد و حضرت علّت تسميه او را جاى ضربتى مىدانند كه مردم به سر او وارد كردند . 2 ) علّت نامگذارى او اين است كه در زمان او دو دوره از مردم يا دو قرن از ايشان منقرض شدند . 3 ) سر او از جنس مس بوده و داراى دو شاخ بوده است [ 1 ] . 4 ) بر سر او چيزى شبيه دو شاخ وجود داشته است .

--> [ 1 ] احتمالا او كلاه خودى از جنس مس به سر مىگذاشته كه داراى دو شاخ بوده است . ( مترجم )